تبليغاتX
زمزمه
 
زمزمه
 
 
رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود
 

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است.(آلبر کامو)

 |+| نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 22:27  توسط شهاب مومنی  | 

«اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بازداشت شدند» این متن sms بود که 8 صبح از طرف آرش خاندل به دستم رسید. چند ساعت بعد هرچه با او تماس گرفتم تا از ریز قضایا با خبر شوم متاسفانه امکان پذیر نبود تا بالاخره خبر رسید که گویا دقایقی پس از ارسال پیام او و سایر دوستانی که در دفتر ادوار بودند هم بازداشت شده اند.

افرادی که در دفتر ادوار بازداشت شدند عبارتند از:

عبد الله مومنی – مرتضی اصلاحچی – مجتبی بیات- بهرام فیاضی- عزت الله قلندری- حبیب حاج حیدری- مسعود حبیبی- سعید حسین نیا- آرش خاندل

در ضمن ماموران که در هنگام حمله به دفتر ادوارتیر هوایی هم شلیک کرده اند خود را به مردم عادی مامور مبارزه با مواد مخدر معرفی نمودند!همچنین مادر محمد هاشمی هم که در دفتر ادوار حضور داشته بازداشت شده است.

قبل از این جریان هم اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم  که از ساعت 6 صبح جلوی دانشگاه امیرکبیر متحصن بودند بازداشت شدند: محمد هاشمی- حنیف یزدانی- علی نیکونسبتی- مهدی عربشاهی- بهاره هدایت- علی وفقی

حدود دو ماه بود که به وبلاگم دست نزده بودم ولی احساس کردم در حال حاضر تنها کاری که از دستم بر می آید نوشتن همین چند خط است و احساس کردم دریغ کردنش لا اقل ظلم در حق رفاقتیست که با این عزیزان دارم و از این پس به این دوستی بیش از پیش و بیش از هر چیز افتخار خواهم کرد و وفادار خواهم ماند.

می توان رشته این چنگ گسست

               می توان کاسه آن تار شکست

                         می توان فرمان داد : های!

                                  ای طبل گران زین پس خاموش بمان

                                                 به چکاوک اما نتوان گفت : مخوان  

زنگ بیدار باش تحکیمیان/نفیسه زارع کهن

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 1:12  توسط شهاب مومنی  | 

داستان هايي كه در باشگاه پرسپوليس اتفاق مي افتد و ارتباط آنها با عالم سياست واقعا جالب و تامل برانگيزند. ماجرا از دوسال پيش شروع مي شود كه آقايان كاشاني و بيادي (اعضاي شوراي شهر تهران) پس از انتخابات رياست جمهوري براي انتخاب شهردار تهران بين قاليباف و علي آبادي ، رأي به شهردار شدن قاليباف داده و به نوعي به كانديداي مورد نظر دولت پشت مي كنند.علي آبادي هم به جاي شهرداري به ساختمان تربيت بدني مي رود و رياست سازمان ورزش كشور را به عهده مي گيرد. چرخ گردون مي چرخد و پس از انتخابات دوره سوم شوراي شهر و انتخاب مجدد كاشاني و بيادي  نوبت به انتخاب شهردار مي رسد . اما اين بار دولت نشينان كه از تمايل اين دو عضو شورا به فوتبال و پرسپوليس با خبر بودند هر دو را به عضويت هيأت مديره باشگاه پرسپوليس در مي آورند تا بدين ترتيب رأي آنها را بخرند و از شهردار شدن مجدد قاليباف جلوگيري كنند. اين دو نفر هم به قول خود وفا كرده و بر خلاف قبل از رأي دادن به قاليباف خودداري مي كنند، اما به هر ترتيب قاليباف با رأي ساير اعضا باز هم به شهرداري مي رسد. در اين بين عملكرد دولت نشينان و اين دو عضو شورا واقعا جالب است. دولتيها كه نشان دادند سرنوشت يك باشگاه پرطرفدار مثل پرسپوليس و عشق و علاقه مردم به اين تيم را به راحتي هزينه اهداف سياسي خود مي كنند و داشتن دو رأي در شوراي شهر برايشان بسيار مهمتر است از احساسات چندين ميليون هوادار پرسپوليس. اين دو عضو شورا هم نشان دادند كه براي رسيدن به اهداف و علايق شخصي به سادگي از ديدگاهها و مرزبندي هاي سياسي خود عبور مي كنند. البته از اين دست مسائل در اين مملكت كم نيستند. به اميد روزي كه....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 1:26  توسط شهاب مومنی  | 

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم          وین چرخ مردم خوار را زنجیر ودندان بشکنم

 

چند وقتی بود که حس و حال سروسامان دادن به وبلاگ رو نداشتم. یعنی کلا حال و حوصله خیلی چیزهارو نداشتم و به خودم می گقتم تو این شرایط وبلاگ نوشتنت دیگه چیه.اما یه کم بیشتر که فکر کردم دیدم زندگی همینه و اگر قرار باشه آدم اینجوری پیش بره باید زندگیشو تعطیل کنه و بره یه گوشه بشینه.به خاطر همین تصمیم گرفتم از روز تولدم دوباره برگردم به وبلاگ و یه سروسامانی بهش بدم. در مورد تولدم هم بگم که باورش خیلی برام سخته که 25 سالم شده،راستش رو بخواین  ما بچه های انقلاب ، کودکیمون که تو جنگ بود و تو نوجوونیمون داشتن کشور رو میساختن،جوونی رو هم که اصلا نمی دونیم چطوری مینویسن. گذشته از این حرفها به چند تا نکته هم اشاره می کنم و قضاوت رو می ذارم به عهده خودتون…

-         تو ماشین در دو روز مختلف به رادیو گوش می دادم و حرفهایی شنیدم که خیلی جالب بود. در مورد مسائل دانشگاه پلی تکنیک تو برنامه زنده رادیو سه نفر رو دعوت کرده بودن که نمایندگان طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت ،بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی مستقل بودن و جالب اینکه این آقایون می گفتن" اینهایی که الان به اسم انجمن اسلامی فعالیت می کنن پایگاه دانشگاهی ندارن و به خارج از کشور متصل هستن، در واقع انجمن اسلامی هم نیستن و بهتره بگیم انجمن اسلامی های جعلی" اگه واقعا پایگاه دانشگاهی وجود نداره و این اسامی جعلین پس چرا اینقدر در برابر فعالیت انجمنها موضع می گیرید و عکسالعمل نشون می دید؟ ضمن اینکه چنین برنامه هایی نشون میدن که قضیه پلی تکنیک یه جریان برنامه ریزی شده و هدف دار برای تخریب وجهه انجمنهای اسلامیه.

تو یه برنامه دیگه هم که در مورد سختگیری های اخیر در مورد حجاب بود مجری از مهمان پرسید: حاج آقا چرا خانمها نباید از رنگهای شاد استفاده کنن و می بینیم در جامعه بیشتر رنگ تیره و سیاه بر تن زنهاست؟ حاج آقا هم در پاسخ گفت: ماشینهای با کلاس چه رنگین؟-مشکی- پس چادر مشکی هم خیلی خوب و با کلاسه!!!

-    در مورد نمایشگاه کتاب هم که اکثربازدید کننده ها به کم و کاستی ها و بی نظمی هاش واقفن فقط من به یه نکته جانبی که دیدم اشاره می کنم« جلوی غرفه یکی از ناشرین که کتابهای به درد بخوری داشت ایستاده بودم که دیدم یه زن چادری به شوهرش گفت: بیا کتابهای اینجا رو ببینیم.شوهرش هم گفت: این غرفه کتابهای خوبی داره اما ما نباید اینها رو بخونیم!!!!!

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 15:19  توسط شهاب مومنی  | 
اخوان ثالث

 |+| نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 13:19  توسط شهاب مومنی  | 

بیانیه ۴۹۵ نفر از فعالین سیاسی دانشجویی در اعتراض به نقض حقوق زندانیان بند ۲۰۹ اوین

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
و آن نگفتیم که به کار آید؛
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود
آزادی
ما نگفتیم
تو تصویرش کن...

تنها چیزی که در ایران امروز آزاد است، آزادی بازداشت و سرکوب و آدم ربایی و ارعاب و سانسور است؛ در حالی که محکومیت‌های پیاپی جمهوری اسلامی در مورد نقض اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی مجامع بین المللی هر روز ابعاد گسترده‌تری به خود می‌گیرد، دستگاه حاکم بی توجه به کلیه میثاق‌های بین‌المللی به تشدید فضای امنیتی و خفقان در جامعه پرداخته است. در طی ماههای گذشته تعداد زندانیان سیاسی در زندان‌های مختلف کشور روندی تصاعدی داشته است. که از آن جمله میتوان به زندان مشهور اوین اشاره کرد که تعداد بسیاری از فعالین سیاسی- دانشجویان و .. در چند ماه گذشته بازداشت و به بندهای امنیتی منتقل گشته‌اند.

از جمله بازداشتگاههای امنیتی موجود در زندان اوین که ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 9:31  توسط شهاب مومنی  | 

به نام حقيقت و آزادي

 

به هرزگي نا تمام دستان نحيفش قسم،

مار ها صدا ندارند.

خواب نبودم كه واژه را خواب مي ديدم

همهمه واژه كه به نور زوال مي يابد،

وحشت خزيدنش از شيار ناپيداي زمان است.

هيبت شوم اين لغزنده روويين تن خودش را به خواب زده، تمام نشده

كابوس را درست مي بينم و مي خواهم،

بگذار وحشت اين رجزخوان پر صدا به بردن ما از پشت سر بيايد.

لا اقل در خواب پاي بر خاك نمي گذارم.

 

 

                                                       نيما

 

                                                بابل 3 آذر 85

 

 4 سال و 6 روز گذشت از 26 آبان 81* به ياد روزهايي كه ناگسسته تر بوديم.                                                                       

   *روز برگزاري تجمع دانشگاه شهيد چمران در اعتراض به حكم دادگاه هاشم آغاجري، مراسمي كه صحبت از آن نام و ياد دوست عزيزم حجت ا... سلطاني را در ذهنم تداعي مي كند. اين شعر را هم نيما نديم –از انجمني هاي آن دوران- برايم فرستاده است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 15:43  توسط شهاب مومنی  | 

ادامه تحصیل حق مسلم ماست

ملت شريف ايران!

انتظار اين است كه وزارت علوم، فناوري و تحقيقات امر تحصيل را تسهيل سازد و نيروي انساني كارآمد را به عرصه كار و اشتغال روانه كند. اما متاسفانه ، وزارت علوم دولت مهرورز در آستانه سال تحصيلي جديد با به كارگيري حربه قديمي گزينش عقيدتي و سياسي، به ناحق، حق تحصيل بدون هيچ گونه تبعيض را از بسياري پذيرفته شدگان آزمون كارشناسي ارشد سلب كرد. ماجرا از اين قرار است كه در يكي دو سال اخير هياتي موسوم به«هيات گزينش استاد و دانشجو» مستقر در سازمان سنجش آموزش كشور، با استناد به دو بند يكي از مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بر سر راه ادامه تحصيل تني چند از فعالان دانشجويي و اعضاي انجمن هاي اسلامي دانشگاهها به نوعي سد ايجاد كرد. اما اين روند در سال جاري بارزتر شد. آن دسته از داوطلباني كه به يك ستاره يا دو ستاره اي ها مشهور شدند، داوطلباني بودند كه نامشان در فهرست قبولي هاي امسال آمده بود، ولي تنها پس از سپردن تعهد نزد كميته انضباطي دانشگاه يا مستقيما نزد دبيرخانه گزينش استاد و دانشجو و بر اثر انعكاس اخبار اين ماجرا در مطبوعات و افكار عمومي امكان نام نويسي يافتند. عتت اخذ اين تعهدات نيز نمي تواند چيزي جز فعاليتهاي سياسي و فرهنگي مجاز و قانوني اين داوطلبان در دوره كارشناسي باشد كه از جانب برخي تحمل نمي شود.

ماجرا به همين جا ختم نمي شود؛ چرا كه نام گروهي ديگر از داوطلبان كه به استناد كارنامه هاي موجود در پايگاه اينترنتي سازمان سنجش رتبه هاي علمي خوبي بدست آورده اند (نويسندگان و امضا كنندگان اين نامه) حتي در پذيرفته شدگان هم اعلام نشد. جلوي كد رشته قبولي ما در كارنامه هايمان عدد 2 درج شده بود كه از نداشتن صلاحيت هاي عمومي براي ادامه تحصيل حكايت دارد. سه نفر از ما نيز قبولي ها يا دانشجويان پارسال هستند. به اغلب ما گفته شده است كه به اسلام التزام نداشته ايم يا اين كه معاند نظام جمهوري اسلامي هستيم. واقعيت اما اين است كه يكي به سبب فعاليتهاي سياسي و فرهنگي پدرش رد شده، وديگراني هم يا به خاطر تعلق قوميتي شان(كرد بودن) از تحصيل بازمانده اند يا به واسطه فعاليتهاي فكري و سياسي قانوني اي كه به مذاق آقايان خوش نيامده است. وگرنه بي قيدي ما به دين اسلام با چه سازو كار شرعي و قانوني به اثبات رسيده است؟ كدام دادگاه صالح و قانوني ما را به عناد با نظام متهم يا محكوم ساخته است؟

در طي اين مدت ، در حالي كه ما از طريق فرايند پيش بيني شده در همان هيات گزينش وزارت علوم، به احكام مردودي اعتراض كرديم، اما وزير علوم، به كلي وجود اشخاصي چون ما را انكار و روزنامه اعتمادملي را به سبب بازتاب اخبار گزينش دانشجويان، به بي تقوايي متهم كرد. حتي رئيس كميسيون آموزش مجلس گفت: محرومان از تحصيل از لحاظ علمي مردود بوده اند. اين نمونه رفتارها كوششي است براي پاك كردن صورت مساله، غافل از اينكه اصل مشكل پابرجاست.

ما علاوه بر اعتراض به حكم مردودي در هيات گزينش، از اين احكام غير قانوني به ديوان عدالت اداري شكايت برديم،با يكي دو تن از اعضا و كميسيون اصل90 مجلس گفتگو كرديم، نزد چند تن از شخصيت هاي برجسته كشور رفتيم وبا برخي از اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي رايزني كرده ايم كه علي رغم همدلي ها و حتي صدور دستور موقت در ديوان عدالت ادلري به سود يكي دو تن از ميان ما ، ولي با وجود كارشكني ها كينه ورزي برخي نهادها كه وزارت علوم ما را به آنها ارجاع مي دهد هنوز به خواسته مشروع خود دست نيافته ايم.

مگر نه اينكه در اسلام ، علم آموزي از حسنات و تكاليف است؟ آيا دولت جمهوري اسلامي به موجب اصول سوم و سي ام قانون اساسي ع به تسهيل و تعميم آموزش عالي موظف نيست؟ ماده 26 اعلاميه جهاني حفوق بشر ، ماده 13 ميثاق حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و نيز كنوانسيون پيكار با تبعيض در آموزش، آموزش عالي را بدون هيچگونه تبعيض، حق هر فرد انساني مي دانند، آيا دولت ايران نبايد به تعهداتش در قبال اين اسناد جهاني پايبند باشد؟ محروميت ما از تحصيل نه شرعي، نه قانوني است و نه در جهان امروز پذيرفتني است. تعلق به يك اقليت قومي يا خانواده اي سياسي يا داشتن فكر و عقيده اي خاص نمي تواند عامل محروميت از تحصيل شود. هم از اين رو ما خواستار آنيم كه وزلرت علوم و سازمان سنجش، هرچه سريعترحق ادامه تحصيل را به ما بازگردانند. ما از مسئولان مال و مقام طلب نكرده ايم بلكه مي خواهيم بگذلرند همان گونه كه فرزتدانشان مي توانند تحصيل كنند ما نيز بنابر حقمان درس بخوانيم. ما به عنوان فرزندان ملت ايران، ادامه تحصيل را در ميهن خويش نه تنها يك حق بلكه وظيفه خود مي دانيم.

 

سعيد اردشيري - مهدي اميني زاده- زهرا جاني پور -  حامد حسن دوست- فرهاد ذات علي فرد- روزبه رياضي مقدم- سالار ساكت- غريب سجادي- پيمان عارف-  حنان عزيزي بني طرف- توحيد عليزاده - محسن فاتحي- ياشار فاجار- سيامك كريمي- شورش مرادي

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 17:54  توسط شهاب مومنی  | 

با توجه به در پيش بودن انتخابات شوراهاي شهر و مجلس خبرگان رهبري گزارش پخش شده در اخبار ساعت 14 سيما در مورد انتخابات كنگره آمريكا خيلي جالب بود كه بدون هيچ تفسيري مضمون اين خبر را می نویسم و قضاوت را به عهده خودتان مي گذارم:

تا ساعاتي ديگر انتخابات كنگره آمريكا برگزار خواهد شد كه دولت آمريكا در اين انتخابات مي خواهد به هر نحو ممكن مردم را مجبور كند به پاي صندوقهاي راي بيايند كه از جمله راهكارهايي كه براي اين امر در نظر گرفته اند عبارتست از:

- همزماني انتخابات كنگره با انتخابات فرمانداران 36 ايالت آمريكا

- استفاده از ستاره هاي هاليوودي جهت تبليغات كانديداها

- تعيين جايزه 1 ميليون دلاري براي راي دهنده خوش شانس

.

.

.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 18:59  توسط شهاب مومنی  | 

- متاسفانه تو دو، سه هفته اخير نرسيدم وبلاگ رو به روز كنم . علتش هم اين بود كه يه مشكل كوچك برام پيش اومده بود كه كاملا مشغولم كرده بود . گاهي وقتها تو زندگي اتفاقاتي مي افته كه آدم اصلا بهشون فكر نمي كرده ويا بعضي وقتها مشكلات يه جوري حل مي شن كه باور كردني نيستند...

  گر از اين منزل ويراته به سوي خانه روم             دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم

- انتشار نامه خميني توسط هاشمي (كه البته چند هفته پيش منتشر شد) منو به اين فكر انداخت كه منافع شخصي و اختلافات داخلي به كجاها كه ختم نميشه. نكته اصلي اينه كه اين سند شايديكي از پيش پا افتاده ترين اسناد محرمانه موجود پس از انقلاب باشه كه بسياري از آنها هنوز محرمانه مانده اند.به نظر من هاشمي كه از اول انقلاب در بطن تمام تصميم گيري هاي مهم نظام بوده خواسته نشون بده كه تا وقتي نفس مي كشه از دايره قدرت و تصميم گيري حذف نشدني است.

       سخن من نه از درد ايشان بود                        خود از دردي بود كه ايشانند

- چند تا از سايت هارو كه مرور مي كردم خبر حركت ناو آمريكايي به سمت خليج فارس رو منعكس كرده بودن و اين مسئله رو يكي از نشانه هاي حمله احتمالي آمريكا به ايران عنوان مي كردند . درستي يا نا درستي اين اخبار رو نمي دونم اما يه كم ذهنم درگير اين قضيه شد كه آيا قرار جنگ بشه؟ يا اگه جنگ بشه چه اتفاقاتي مي افته و نقش من و امثال من اين وسط چيه؟ راستش به جواب قانع كننده اي نرسيدم فقط مي دونم كه هنوز خاك ايران رو دوست دارم هر چند آسمونش سياه و ابري باشه...

    اين ابرها عقيم اند ، باران نخواهد آمد             دريا مپيچ برخود، طوفان نخواد آمد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 13:41  توسط شهاب مومنی  | 
این داستانو یک از دوستام برام فرستاده.وقتی خوندمش به این فکر افتادم که درسته داستان در امریکا اتفاق افتاده ولی به راحتی میتوان آن را در داخل نیز معادل سازی کرد.(FBI=...)

                                      قدرت اندیشه

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : 

پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .

من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت هميشه زمان کاشت  محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.

من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .

نتيجه اخلاقي :

هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .

مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .

                             

ضمنا من الان خوزستان هستم.هوا کماکان خیلی گرمه،دعا کنید از اینجا خلاص شم...
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 11:26  توسط شهاب مومنی  | 

در اين چند روز برنامه هاي زيادي از تلويزيون در مورد حوادث 11سپتامبر پخش شده كه نكته مشترك تمام اين برنامه ها جمله ايست كه دائما تكرار مي شود: « در اين 5سال آمريكا هر سوء استفاده اي كه خواسته از اين حوادث كرده است.» به درستي و غلطي اين جمله كاري ندارم فقط اين برايم جالب است كه كساني اين مطلب را عنوان مي كنند كه خود براي پيشبرد اهدافشان به پست ترين كارها دست مي زنند.نمونه بارزآن استفاده ابزاري از نام و عكس و... شهداست كه به هر بهانه اي به ميدان كشيده مي شوند تا آنجا كه بسياري ازشهداي گمنام را در اماكن تفريحي و دانشگاهها به خاك سپردند تا به نحوي اعمال غير منطقي خود را موجه جلوه دهند.

وقتي به اين موضوع فكر مي كردم نا خودآگاه به ياد شعري افتادم كه راستش را بخواهيد نمي دانم شاعرش كيست ولي من آنرا از دوست بسيار عزيزم حجت ا... سلطانی فر به يادگار دارم. دوستي كه به ناحق از دانشگاه اخراج شد والان خارج از مرز ايران به سر مي برد. كسي كه در زندگي شخصي و كار تشكيلاتي نكات بسياري از او آموختم. اگر فرصت كنم در آينده قطعا بيشتر از او خواهم نوشت...

با وجود خويش ناليدم چو ابري بي قرار

گفتم اي باران كه مي كوبي به طبل بادها

                                                   هين بكوب امابه آن عاشقترين عاشق بگو                                                     زنده اي،اي زنده تر از زندگي،در يادها

سخت گمناميد، اما اي شقايق سيرتان

كيسه مي دوزند با نام شما ، شيادها

                                                   با شما هستم كه فردا كاسه ي سرهايتان    

                                                    خشت مي گردد براي عافيت آبادها

                              

 |+| نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 0:39  توسط شهاب مومنی  | 

در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي كردم.روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.( پروفسور م )

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 19:40  توسط شهاب مومنی  | 
احضار ۲۵ دانشجوي دانشگاه اميركبير به كميته انضباطي دانشگاه:

        پرده اي ديگر ازپروژه انقلاب فرهنگي دوم...

 |+| نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 14:50  توسط شهاب مومنی  | 

با خبر شدم كه مجتبي بيات از تيغ گزينش كارشناسي ارشد عبور كرده و در رشته مورد علاقه اش قبول شده ، واقعاً خوشحال شدم، چند وقت پيش كه ديدمش خيلي نگران بود و مي ترسيد بلايي كه سر مهدي اميني زاده آمد سر او هم بيايد . به هر حال به او تبريك مي گويم و برايش آرزوي موفقيت مي كنم .از طرف ديگر نگران بسياري از دوستان هستم كه ممكن است برايشان مشكل پيش آمده باشد. يكي از عزيزاني تا كنون با خبر شدم پشت سد گزينش قرار گرفته دوست خوبم سيامك كريمي، دانشجوي دانشگاه بوعلي همدان است كه با وجود رتبه 17 در رشته حقوق نامش بين قبول شدگان نيست. از تمامي دوستان مي خواهم چاره اي براي حل مشكل اين دانشجويان بينديشند، مخصوصاً دانشجويان شهرستان ها كه مظلومانه و بي سر و صدا هزينه هاي سنگيني بر دوششان وارد مي شود.

 در آخر نيز يادي مي كنم از دوست عزيزم مهدي مكارمي كه چند روز پيش شنيدم در اهواز بازداشت شده ولي هرچه سعي كردم از او ضاع و احوال و علت بازداشتش جويا شوم راه به جايي نبردم. اميدوارم اكنون كه اين خطوط را مي نويسم آزاد شده باشد...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 16:53  توسط شهاب مومنی  | 
 
  بالا